phrasal verb های روزمره: put on، turn off (A2)

قبل از بیرون رفتن لباس می‌پوشی: put on. وقتی میای تو، پالتوت رو درمیاری: take off.

پوشیدن و درآوردنِ لباس

کلمهتلفظمثال
put onPut on your coat. It's cold.
take offTake off your shoes at the door.

چراغ، بخاری و تلویزیون

برای اینکه چراغ، بخاری یا تلویزیون شروع به کار کنه، روشنش می‌کنی: turn on. برای اینکه وایسه، خاموشش می‌کنی: turn off.

کلمهتلفظمثال
turn onTurn on the TV, please.
turn offTurn off the lights when you go out.

پیدا کردن و برداشتن

وقتی یه چیزی رو پیدا نمی‌کنی، دنبالش می‌گردی: look for. یه چیزی رو از روی زمین یا میز برمی‌داری: pick up.

کلمهتلفظمثال
look forWe need to look for my wallet.
pick upCan you pick up that paper, please?

آماده کردن، و تموم شدن

چیزها رو می‌چینی تا آماده باشن، مثلاً صندلی‌ها برای مهمونی: set up. وقتی یه چیزی تموم می‌شه و دیگه ازش نمونده: run out of.

کلمهتلفظمثال
set upLet's set up the chairs for the party.
run out ofWe always run out of bread on Sunday.