اتفاق‌های مهمِ زندگی (A2)

روزِ تولدت روزیه که به دنیا اومدی: were born. childhood سال‌هاییه که بچه‌ای. جایی که بچگیت رو اونجا گذروندی، همون‌جا بزرگ می‌شی: grow up.

be born، grow up، childhood: سال‌های اول

کلمهتلفظمثال
be bornI was born in a small town.
grow upChildren grow up so fast.
childhoodI had a happy childhood.

مدرسه، کار و خونه

وقتی درست رو تموم می‌کنی، فارغ‌التحصیل می‌شی: graduate. وقتی توی یه مغازه، بانک یا اداره شروع به کار می‌کنی، کار پیدا کردی: get a job. وقتی دیگه با پدر و مادرت زندگی نمی‌کنی، از خونه رفتی: leave home.

کلمهتلفظمثال
graduateMy brother graduated last week.
get a jobShe got a job at a bank.
leave homeMany young people leave home at eighteen.

تغییرهای بزرگ

دو نفر ازدواج می‌کنن و زن و شوهر می‌شن: get married. وقتی بچه‌دار می‌شی (have a baby)، مادر یا پدر می‌شی. وقتی سنت بالاتر می‌ره و کارت رو کنار می‌ذاری، بازنشسته می‌شی: retire.

کلمهتلفظمثال
get marriedTwo of my friends got married.
have a babyMy sister had a baby last night.
retireMy teacher retired at sixty-five.

بقیه‌ی اعضای خانواده

مادرِ مادرت و مادرِ پدرت مادربزرگ‌هات هستن (grandmothers)، و شوهرهاشون پدربزرگ‌هات (grandfathers). بچه‌های خواهرها و برادرهای پدر و مادرت، پسرخاله‌ها و دخترعموها و… تو هستن (cousins).

کلمهتلفظمثال
cousinMy cousin and I are good friends.
grandmotherMy grandmother makes great soup.
grandfatherMy grandfather tells great stories.